Friday, August 20, 2010

محسن مرادی

محسن جان ! تولدت مبارک داداش گلم !

می شناختمش.
از زمانی که ده ساله بود و دعای کمیل رو از حفظ می خواند.
مدتی گذشت و به برکت نام امام هادی (ع) می دیدمش تا اینکه کم کم باهم دوست شدیم .
این دوستی کم رنگ و بود و فقط در محلّ هیئت .
سالها گذشت .

ایام، ایام ولادت پیامبر اسلام و آقا امام جعفر صادق علیهما افضل الصلوة ، بود .
وقتی بیست و دومین بهار عمرش رو سپری می کرد و من 25 ساله بودم .

فهمیدم که می نویسد .
در فضای مجازی
وبلاگی داشت و می نوشت .
وقتی هیجان من از شنیدن خبر نوشتنش رو دید ؛ پرسید :
مگه توهم می نویسی؟
و اونوقت بود که تازه فهمیدم وبلاگ « آدم خوب » که مدتی بود با هم رفیق مجازی بودیم ؛ مال اون بود .
به برکت فضای مجازی ، دوستیمون پررنگ تر شد .
تا جاییکه در مدت 5 ماه ، به اندازه ی اون 13 سالی که می شناختمش ، باهم رفاقت کردیم .
آتش رفاقتمون گرم شد و گرم شد که ای کاش گرم نشده بود .

شنیدم تو بیمارستان بستریه
یک بیماری خونی فوق العاده نادر
مدتی تو بیمارستان بستری بود .
روزهای آخر ، وقتی از بیمارستان میومد خونه
اگه سر حال بود
باهم تلفنی حرف میزدیم
انگار می دونست که می خواد نباشه
درفشانی می کرد و یه چیزایی می گفت که انگار یه عارف کامل داره حرف میزنه
خیلی چیزا ازش یاد گرفتم
تو رفاقت کم نذاشت
کشکولمو برای سالیان سال پر کرد و رفت
امروز روز تولد محسن عزیزمه
23 مرداد



روزی که محسن مرادی پا به این دنیا گذاشت
و چه خوب ، نام آدم خوب را برایش برگزیدند .
الحق که چنان بود.

مارو با خاطرات شیرین و تلخ 5 ماهه ی آخر عمرش ، تنها گذاشت و رفت .
روحش شاد و قرین با مولایش امام حسن مجتبی علیه السلام .


آخرین نوشته ی آقا محسن چند روز قبل از عروج ملکوتی


* آقا محسن ، برادر آقا شهاب مرادی بود .